بسم الله محمد ...
بیاواسه یه بارم که شده بلندشووخودِت همه چی روبساز،منتظرنباش تاکسی ازراه برسه و
همه چی رواونطوری بسازه که باب ِ میل توئه،بلندشو ودنیای قشنگتُ بساز،بلندشواین منِ خسته رونجات بده،این منی که چشاش خیسه اشکه ولش تنهای ِتنهاست،پاشوتاخیال نکنه فرشته هاتوقصه هان،توفرشته ی نجات زندگیتی ،دستتُ بگیروازهمه مانع هابپر،انقدبدوتودلِ این سیاهی تابه صبح برسی،انقدبخند ُشادباش تادنیاتسلیم ِ خواسته های توبشه،توفراترازهرعدد ورقمی،تودنیاتُ عوض می کنی اگه به قدرت دستات ایمان بیاری ،بیاودیگه حرف ازنرسیدن هانزن،بیاباخدابه جنگ ِهرچی غمه بریم،ماباهمیم،یادت که نرفته رفیق ، من ُ تو و .. وخداباهمیم ،من ُ توتاابدی شدن ِاین رویاسفت وسخت باهمیم.
حدود 60روزتاکنکوروقت داریم،اگه روزی یه درصدتوهردرسی پیشرفت کنیم،تاکنکوربه 60درصدمیرسیم،بازم میخوای بگی نمیشه ؟نمیخوای ؟:)
{بابغض نوشتم: لطفاََهمه مارودعاکنید}
برچسب:
نویسنده: آرشان حیدریان